
مقداری خمس بر گردن حاج علی بغدادی ( از خوبان روزگار ) بود که آنرا به عالمان فقیه پرداخت کرد و راهی بغداد شد. در مسیر، با سیّد بزرگواری روبرو شد. عمامه ای سبز داشت و بر گونه اش خالی مشکی بود. آن سید، به او سلام کرد و در آغوشش کشید و گفت کجا میروی؟ شب جُمعست برگرد کاظمین، تا من و آن شیخ، گواهی دهیم که از دوستان جدّم علی(ع) هستی. آقای بغدادی میگوید: من پیش از این از آیت الله آل یاسین خواسته بودم بر...
ادامه مطلب